تبليغاتX
Ram1800 ...این نیز بگذرد
Ram1800 ...این نیز بگذرد
از آتش عشقت در و ديوار بسوزد

بيچاره دل از حسرت ديدار بسوزد



اي پيرهن از شعله به تن كرده! روا نيست

اين خرمن غم خورده دگر بار بسوزد



در آتش تو زنده نخواهد شد و افسوس !

ققنوس ِ ترانه اگر اينبار بسوزد



آن هيمه ي عشق است که فوّاره کشيده ست

از وسوسه ي يار که تا يار بسوزد



اين كلبه از آن صاعقه ويران شده ديگر

ترسم كه دلت در پس ِ آوار بسوزد
ارسال در تاريخ 2010/5/6 توسط ramin

خدایا کفر نمی‌گویم،          پریشانم،
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!
مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی
.
خداوندا!         اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی
غرورت را برای ‌تکه نانی به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته                   تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی                زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!                 اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری                و قدری آن طرف‌تر
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!          خداوندا!
اگر روزی‌ بشر گردی‌                  ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی
.
خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

ارسال در تاريخ 2010/5/6 توسط ramin
مردی با خود زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن !!!

یک سار شروع شروع به خواندن کرد,اما آن مرد نشنید .....

فریاد بر آورد خدایا با من حرف بزن,آذرخش در آسمان غرید,اما مرد گوش نکرد.......

مرد به اطراف خود نگاه کرد و گفت :خدایا بگذار تو را ببینم,

ستاره ای در آسمان درخشید,اما مرد ندید.

مرد فریاد کشید :یک معجزه به من نشان بده,نوزادی متولد شد,اما مرد بی توجهی کرد....

پس مرد در نهایت فریاد زد :خدایا مرا لمس کن و بگذار بدانم که اینجا حضور داری,

در همین لحظه خداوند پایین آمد و مرد را لمس کرد,

اما مرد پروانه را پراند و به راهش ادامه داد......

                                                                                          (پائولو کوثیلو)

ارسال در تاريخ 2010/5/6 توسط ramin

 

http://www.iranmc.org/AdsAffiliate.php?AdsID=32017 

سیستم تبلیغاتی ایران برنامه جدید و جذابی برای افزایش درآمد تبلیغ کنندگان تهیه کرده است. تبلیغ کنندگان از این امکان جدید میتوانند درآمد فوق العاده ای داشته باشند و این درآمد میتواند تا سالها همراه شما باشد و سالیان سال از آن منتفع گردید.
در این برنامه شما علاوه بر تبلیغ برای فروش محصولات سایت.Iran و کسب پورسانت از هر فروش , میتوانید سایر تبلیغ کنندگان را به عضویت و فعالیت در این سیستم تبلیغاتی دعوت نمایید . به این ترتیب شما در درآمد کلیه تبلیغ کنندگانی که مستقیما از طریق شما عضو سیستم تبلیغاتی شده باشند سهیم خواهید شد.
سهم شما 5 درصد از کل مبلغ پورسانت سفارشات تبیلغ کنندگانی است که شما انها را به این سیستم دعوت نموده اید :
 



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 2010/4/25 توسط ramin

 

http://www.iranmc.org/AdsAffiliate.php?AdsID=32017 

در این سیستم سه روش درآمد زایی تعریف شده است:

روش اول کسب درآمد: شما میتوانید با تبلیغ يا معرفى كردن محصولات این سایت در سود فروش بیش از 1000 فروشگاه عضو سیستم ایران مارکت سنتر سهیم شوید.
در این سایت محصولات متنوعی با پورسانت هایی تا 75 درصد از قیمت کل کالا تعریف شده است که اگر خریدار از طریق تبیلغات شما یکی از این محصولات را خریداری نماید، پورسانت مربوطه به حساب شما منظور می شود. پورسانت برخی از محصولات به حدی بالا است که تقریبا بیش از 90 درصد از سود فروش، برای تبلیغ کننده منظور شده است.
تعیین پورسانت بالا به دلیل رقابتی است که بین فروشندگان در این سیستم وجود دارد. بنابراین در این سیستم، بیشترین سود نصیب تبلیغ کنندگان می شود.
این تبلیغات میتواند به روشهای زیر صورت پذیرد:

http://www.iranmc.org/AdsAffiliate.php?AdsID=32017 


 



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 2010/4/24 توسط ramin

C                                    B
می گن دستای پاک تو       مهمون دستای دیگست

B                 C             Am                   C
می گن نگات پیش منه       اما دلت جای دیگست
C                                    B
می گن دروغ بوده که تو       تا آخرش مال منی
B                 C             Am                   C
چشمای رنگ عسلت          دنبال چشمای دیگست

 B                 Am                       B

آخه مگه فرشته هم رسمه شکستن بلده 
 B                  Am                        B
آدم می تونه بد باشه، مگه فرشته هم بده



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 2010/4/11 توسط ramin

نوروز پاسداشت عشق های کوچکیست که زنده مانده اند و روز تعظیم در برابر عشق های بزرگی که عظمت را کوچک میدانند..

پس به تو در نوروز سلام میکنم که بزرگترین عشق این کوچکی..

                                                                     ** سال نو مبارک ** 

                                 با یک دنیا آرزوی بهترین..

ارسال در تاريخ 2010/3/21 توسط ramin

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم ،
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم ،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم .
در نهانخانۀ جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید ،
عطر صد خاطره پیچید ،:

آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان
زمان رام
خوشه ي ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل وسنگ
همه دلداده به آواز شباهنگ

یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم .
پر گشودیم ودر آن خلوت دلخواسته گشتیم .
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم .
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت .

یادم آمد تو به من گفتی:«از این عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن !
آب ، آیینۀ عشق گذران است ،
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است !



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 2010/3/21 توسط ramin

زندگی کن ولبخند بزن به خاطر آنهایی که با لبخندت زندگی می کنند.

 

ارسال در تاريخ 2010/1/27 توسط ramin
اگر در زندگی ناگاه یکی از سیم های سازت پاره شد آهنگ زندگی را آنچنان ادامه بده که هیچ کس نداند بر تو چه گذشت .

ارسال در تاريخ 2010/1/27 توسط ramin

زیباترین عکس ها تو اتاق های تاریک ظاهر می شن ، پس هر وقت تو تاریکی زندگی قرار گرفتی بدون خدا می خواد یه عکس زیبا از تو بسازه !

به خاطر داشته باش : تاریکترین لحظه ی شب نزدیکترین لحظه به طلوع خورشیدِ ، پس از تاریکی های زندگی دلگیر نشو .

حافظ ز چشمان قشنگ تو غزل ساخت / هر کس که تو را دید به چشمان تو دل باخت / نقاش غزل تا که به چشمان تو پرداخت / دیوانه شد از طرز نگاهت قلم انداخت .

به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد ، به لی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد ، دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد باشد .

 

ارسال در تاريخ 2010/1/27 توسط ramin
۱۳- هر وقت تو زندگی رسیدی به یه جایی که یه در بزرگ با یه قفل بزرگ داشت، اصلاً نترس چون اگه قرار بود باز نشه به‌جای در، دیوار می‌ذاشتن.

۱۴- کاش در دنیا 3چیز نبود: غرور، عشق و دروغ. تا کسی نخواهد از روی غرور به‌خاطر عشق دروغ بگه.

۱۵- اگر کسی می‌گوید که برای تو می‌میرد دروغ می‌گوید!!! حقیقت را کسی می‌گوید که برای تو زندگی می‌کند.

۱۶- با همه لبخند بزن اما با یه نفر بخند، همه‌رو دوست داشته باش اما به یه نفر عشق بورز، تو قلب همه باش اما قلبتو به یه نفر بسپار.

 



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 2010/1/27 توسط ramin
پادشاهی پس از اينكه بیمار شد گفت:
«نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند».
تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند
تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد،
اما هیچ کس نمی دانست چه کار می تواند انجام دهد.
 تنها یکی از مردان دانا گفت :
که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند.
اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید،
پیراهنش را بردارید و تن شاه کنید،
شاه معالجه می شود.
شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد.
آن ها در سرتاسر مملکت سفر کردند
ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند.
حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد.
آن که ثروت داشت، بیمار بود.
آن که سالم بود در فقر دست و پا می زد،
یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت.


ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 2010/1/27 توسط ramin
تق

چی بود مادر،باز دستت خورد به گلدون؟

نه به خدا هیچی نبود...

دلم بود که شکست!

 

ارسال در تاريخ 2010/1/27 توسط ramin
گناه چشم بارانی چیست وقتی هوای دل ابریست !
تقصیر سکون پاها چیست وقتی نایی برای حرکت نیست !
جرم لبهای فرو بسته چیست وقتی گوشی برای شنیدن نیست !
چرا باید عشق را محکوم ساخت وقتی راهی برای عاشقی نیست !
آری دلتنگی را باید بارید
از سکون برید
راز دل شنید
و به عشق رسید

ارسال در تاريخ 2010/1/27 توسط ramin

خدايا؛ وحشت تنهايي‌ام كشت
كسي با قصه من آشنا نيست
درين عالم ندارم همزباني
به صد اندوه مي‌نالم؛ روا نيست
* * *
شبم طي شد، كسي بر در نكوبيد
به بالينم چراغي كس نيافروخت
نيامد ماهتابم بر لب بام
دلم از اين همه بيگانگي سوخت
* * *
به روي من نمي‌خندد اميدم
شراب زندگي در ساغرم نيست
نه شعرم مي‌دهد تسكين به حالم،
به غير از اشك و غم در دفترم نيست
* * *



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 2010/1/27 توسط ramin

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟

نوش دارویی و بعدازمرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟

عمر مارامهلت امروز وفردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟

نازنینا ! مابه ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا ؟



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 2010/1/27 توسط ramin

از راه دور دستان پر مهر و محبتت را می بوسم،

تو را در آغوش می گیرم و سرت را بر روی قلبم میگذارم

تا بشنوی صدای قلبم را که برای تو می تپد و به زبان بی زبانی می خواهد بگوید

 عزیزم دوستت دارم....

- - - - - - - - - - - - - - - - - -

وقتی دستانم را درون موهایت میبرم تا نوازش کنم آنها را،این موهای لطیف تو هستند

که دستان مرا نوازش می کنند و مهر و محبتشان را نثار دستانم می کنند.....

- - - - - - - - - - - - - - - - - - -

این گرمای آغوش توست که به تنم جان می بخشد و روحم را نوازش می کند و مرا به آرامش می رساند...

این آرامشی که مرا دست می دهد تمام خستگی های فکری و جسمی را از وجودم به در می کند....

- - - - - - - - - - - - - - - - - - -

وقتی دستان مهربانت روی تنم به حرکت در می آیند تک تک سلولهای بدنم

با تمام وجود عشق را احساس می کنند و مثل گل سرخی زیبا

شکفته می شوند و لبخندی حاکی از رضایت و خوشحالی بر لبانشاننقش می بندد

قلبشان برای تنها توست که می تپد..

- - - - - - - - - - - - - - - - - - -

یاد تو در سینه ی من عشق را ماندگار می کند

         و این عشق توست که یادت را در سینه ی من نشانده است

- - - - - - - - - - - - - - - - - - -

 

ارسال در تاريخ 2009/12/6 توسط ramin
ارسال در تاريخ 2009/12/6 توسط ramin
مرغ مهتاب مي خواند
ابري در اتاقم ميگريد
 گلهاي چشم پشيماني مي شكفد
 درتابوت پنجره ام پيكر مشرق مي لولد
 مغرب جان مي كند
 مي ميرد
گياه نارنجي خورشيد
 در مرداب اتاقم مي رويد كم كم
بيدارم
نپنداريم درخواب
سايه شاخه اي بشكسته
آهسته خوابم كرد
اكنون دارم مي شنوم
آهنگ مرغ مهتاب
و گلهاي چشم پشيماني را پر پر مي كنم

 

                                                                   سهراب...

ارسال در تاريخ 2009/12/6 توسط ramin
دنگ...

فرصتی از کف رفت
قصه ای گشت تمام.
لحظه باید پی لحظه گذرد
تا که جان گیرد در فکر دوام،
این دوامی که درون رگ من ریخته زهر
وا رهانیده از اندیشه من رشته حال
وز رهی دور و دراز
داده پیوندم با فکر زوال
پرده ای می گذرد
پرده ای می آید،
می رود نقش پی نقش دگر
رنگ می لغزد بر رنگ
ساعت گیج زمان در شب عمر
می زند پی در پی زنگ
دنگ...، دنگ...،
دنگ...

 

سهراب سپهری

 

ارسال در تاريخ 2009/12/6 توسط ramin

اه باران!

ریشه در اعماق اقیانوس دارد شاید
این گیسوی پریشان كرده
بید وحشی باران
یا نه دریایی ست گویی واژگونه
بر فراز شهر ، شهرسوگواران
هر زمانی كه فرو می بارد از حد بیش
ریشه در من می دواند پرسشی پیگیر  با تشویش:
رنگ این شب های وحشت را ،
تواند شست آیا از دل یاران؟
چشم ها و چشمه ها خشك اند
روشنی ها محو در تاریكی دلتنگ
همچنان كه نام ها در ننگ!

هر چه پیرامون ما غرق تباهی شد

آه باران!
ای امید جان بیداران!
بر پلیدی ها-كه ما عمری ست در گرداب آن غرقیم-
آیا چیره خواهی شد؟

 

                                                                    فریدون مشیری

ارسال در تاريخ 2009/12/6 توسط ramin
 

من مثل ماهی هستم و امشب دلم تنگ است

دنیای من تاریک و بی مفهوم و بی رنگ است

امواج دریا ، تور ماهیگیر و ... شب ، یعنی

دنیا برای قتل یک رویا هماهنگ است

رویای ماهی ، زنده ماندن ، حس آزادی است

اما همین رویا فدای تو رنیرنگ است

در تور حرص مردم دنیا گرفتار م

سازی که دارد می زند قلبم غماهنگ است

از این جدال نابرابر بین خود با تور

بیزارم اما ، زندگی از پایه یک جنگ است

                                                    

                                                          محتشم فتحی اذر

ارسال در تاريخ 2009/12/6 توسط ramin
گلپونه هاي وحشي دشت اميدم ، وقت سحر شد
خاموشي ب رفت و فردايي دگر شد
من مانده ام تنهاي ، تنها
من مانده ام تنها ميان سيل غمها
****

گلپونه هاي وحشي دشت اميدم ، وقت جداييها گذشته
باران اشكم روي گور دل چكيده
بر خاك سرد و تيره اي پاشيده شبنم
من ديده بر راه شما دارم كه شايد
سر بر كشيد از خاكهاي تيره غم
****

من مرغك افسرده اي بر شاخسارم
گلپونه ها ، گلپونه ها چشم انتظارم
ميخواهم اكنون تا سحر گاهان بخوانم
افسرده ام ، ديوانه ام ، آزرده جانم
****

گلپونه ها ، گلپونه ها ، غمها مرا كشت
گلپونه ها آزار آدمها مرا كشت
گلپونه ها نا مهرباني آتشم زد
گلپونه ها بي همزباني آتشم زد
****


ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 2009/12/6 توسط ramin
رفتي دلم شكستي ، اين دل شكسته بهتر
پوسيده رشته عشق ، از هم گسسته بهتر
من انتقام دل را هر گز نگيرم از تو
اين رفته راه نا حق ، در خون نشسته بهتر
در بزم باده نوشان اي غافل از دل من
بستي دو چشم و گفتم ، ميخانه بسته بهتر



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 2009/12/6 توسط ramin





Powered by WebGozar